خانه های رنگی فرانسه

فوریه 16, 2020
0 دیدگاه
خرید ملک در فرانسه

خانه های رنگی فرانسه

 

مینا گفت برو آلزاس. حالت خوب می­شه. گفت مگر چ­قدر راهه از هامبورگ تا کلمار؟ اعصاب رانندگی نداری،‌بنشین توی قطار و برو. الان هم فصل خوبی­ست. مینا نگفت که با شلوار سفید نیایم بچسبم به نرده و خیره شوم به آب­های سبز رودخانه. نمی­دانم چند­بار این قایق خالی و پر شده ولی خوشحالم که کاپشن پوشیده­ام. نمی­فهمم آقای مسنی که تی­شرت سفید پوشیده و ته قایق نشسته، چه­طور سردش نیست. شاید هم این­روزها سرمایی شده­ام. از اول عمرم هم می­رفتم خانه­ی مامانی و می­چسبیدم به بخاری تا نوک انگشتان پایم گرم شود. این خانه­های رنگی دلم را برده است حسابی. دوست دارم یکی­شان را داشته باشم. مینا گفت برو خانه­های چوبی کلمار را ببین و حظ کن. گفت عمر بعضی­هایش از پنجاه و شصت سال هم بیشتر است.انگار حسابی هم محکم­اند. من همیشه عاشق رنگ سفید و زرد بوده­ام. اگر خانه­ای زرد و چوبی داشتم که کنار رودخانه بود، آن­وقت هر روز صبح پنجره­ی اتاقم را باز می­کردم و می­دیدم لابد یک­عالمه گنجشک آمده­اند و برایم جیک­جیک می­کنند. اگر مثلا هر روز برای پرنده­ها دانه بریزی و بعد بروی شرکت،‌حتما اعصابت راحت­تر خواهد بود و دیگر مثل سگ و گربه با همکارت بحث نمی­کنی. معلوم است که آدم هر روز خانه­های زرد و صورتی و آجری ببیند و قایقی باشد که هروقت بخواهی سوارت کند و ببردت کلی درخت و گلدان­های گل و مردم آرام نشانت بدهد، دیگر مجبور نیستی با عینک تیره بایستی کنار رودخانه و زل بزنی به پیرمردها و پیرزن­هایی که تی­شرت پوشیده­اند و سرخوش و شاد، هیجان قایق­سواری دارند.

نمی­دانم اسم این گل­های صورتی چیست؟ شبیه اطلسی یا کاغذی است. من هیچ­وقت اسم گل­ها را بلد نبوده­ام. مینا همیشه می­گوید باید بیشتر سرت را بالا بگیری به زندگی جور دیگری نگاه کنی. حتا الان هم دلم نمی­آید عینکم را بردارم و بگذارم نور آفتاب چشم­هایم را ریز کند. شنیده­ام آلزاس یکی از استان­های دیدنی فرانسه است. شاید مینای بدجنس برای همین هلم داد که بیایم این­جا که جادوی خانه­های چوبی رنگی و آرامش خیابان­ها و سکوتش،‌ کمی صداهای ذهنم را آرام کند و برای چندساعت فراموش کنم که تنها ماندن بعد از شش سال، مثل پتک می­تواند باشد توی سر آدمیزاد.

مینا انگار راست می­گفت. آن خانه­ی زرد و بلند چوبی مرا دوست دارد. این رودخانه هم دوستم دارد. حتا دلم می­خواهد برای آن خانوم سوار قایق که موهای یک­دست سفید و عینک تیره دارد، بوسه­ای توی هوا بفرستم. چرا زودتر از این­ها نیامدم کلمار؟ باید بروم کنار همان خانه­ی زرد بنشینم و قهوه بخورم. یادم باشد کارت­پستال هم از این شهر جادویی بخرم و بگذارم کنار تختم. چرا نگران کثیف شدن شلوارم باشم؟ یکی دیگر هم آورده­ام. بروم جایی برای خودم رزرو کنم. دوست دارم سوار قایق بعدی شوم. برای مینا عکس می­فرستم. سلفی می­گیرم از خودم و خانه­های رنگی.

ارسال دیدگاه